فراق، اپوزیسیون دولت عشق است!
ستون کاریکلماتور سنگ پا ـ ۲
سامان فیروزی:

● پس از گذاشتن عینک، از عشق با نگاه اول پشیمان شد.
● فراق، اپوزیسیون دولت عشق است.

● پستچی تنبل، نامهها را به اولین صندوق پست سر راه میاندازد.
● عاشق تنها متکلم وحده است و معشوق بی وفا متکلم مع "الغیر" .

● گربههای ماده از اینکه همیشه یک لباس به تنشان است ناراضیاند.
● گربهها نوازندگان خوبی هستند، چون خوب چنگ میزنند.

● سهم من از بازی مار و پله زندگی، فقط مارهایش بود.
● همه چیز دست به دست هم داد تا من و او نتوانیم دست در دست هم بگذاریم.

● چوپان دروغگو برای سیراب کردن گوسفندانش، آنها را به سراب میبرد.
● مهم ترین هوادارانش ریههایش بودند.

● شکوفه پاداش درختانی است که سختی سرمای زمستان را به جان خریدهاند.
● چون دعاهایم برعکس مستجاب میشود، خودم را نفرین میکنم.

● صفحهی حوادث روزنامهها، سوزنامه است.
● ماشینی که از دست رانندهاش عصبانی بود، جوش آورد.

● از معاشقهی نخ و سوزن لباس به دنیا میآید.
● از عجایب روزگار این که هر یک "نقطه"٬ دارای سه نقطه است!

● دراکولاها، پشههای تکامل یافته هستند.
● پزشک ناشی وردست عزراییل است!

● با این که کچل بود کلکسیون سشوار داشت.
● برای اینکه کفشهایش را برق بیاندازد، بندهای آن را در پریز فرو میکرد.

● از زمانی که رابطهی عاشقانهشان سرد شد، به یکدیگر گل یخ کادو میدادند.
● چراغ خواب، خمیازه میکشید.
تبلیغات
